X
تبلیغات
رایتل

مغزنوشته!

کاغذ نوشته های من...گاهی پر جنب و جوش...گاهی خاموش و اروم!

سخت ترین حالت دنیا

سخت ترین حالت دنیا....اینه که توی دلت پر باشه از حرف...نتونی به هیچ کس بگی..حتی ناشناس...سخت ترین حالت دنیا اینه که بغض توی گلوت باشه...ولی فرصت نداشته باشی که بشینی یک دل سیر گریه کنی...سخت ترین حالت دنیا اینه که باید منتظر باشی...ولی ندونی این انتظارت نتیجه میده یا نه....سخت ترین حالت دنیا اینه که از خودت مطمئن باشی...ولی از دنیا نه....سخت ترین حالت دنیا اینه که پشت میز کارت نشسته باشی ولی پشت میز کارت نباشی....سخت ترین حالت دنیا اینه که به همه بگی "تنت سلامت باشه غصه نخور" و خودت از درون بپوکی و تنت سلامت نباشه....سخت ترین حالت دنیا اینه که خودت رو گم کنی وسط یک دلهره بزرگ....سخت ترین حالت دنیا اینه که هی از خودت بپرسی اخه کی درست میشه..و هیچی درست نشه....سخت ترین حالت دنیا اینه که حتی وقتی میخوای جایی گله کنی به خودت بگی ناشکری نکن و خودتو خفه کنی...سخت ترین حالت دنیا اینه که بی صدا بشنوی از درون تنها شدنت رو...و نتونی با بقیه کسایی که میدونی برات ارزش قائلن در میون بگذاریش....سخت ترین حالت دنیا اینه که سکوت کنی...زل بزنی به کارهات..و سعی کنی خوب به نظر بیای....سخت ترین حالت دنیا اینه که وقتی یکی ازت میپرسه چی شده، تو بغضتو قورت بدی....و سعی کنی به بهترین وجه ممکن دروغ بگی...سخت ترین حالت دنیا اینه که گیج باشی...بین همه چیز...بین همه کس...بین همه جا...سخت ترین حالت دنیا خیلی سخته....خیلی...حتی وقتی داری مینویسیش هم کمتر میشه باهاش کنار اومد...سخت ترین حالت دنیا تلخه...درست مثل یک بادوم تلخ...مثل یکی ازون شربت های تلخ بچگی ها...فقط فرقش اینه که نمیدونی مثل اون شربته با خودش سلامتی میاره...یا مثل اون بادومه هیچ فایده ای نداره....

تاریخ ارسال: جمعه 28 آبان 1395 ساعت 15:56 | نویسنده: farshad | چاپ مطلب 0 نظر

(شکوه کم کن که دلم با گله ای می شکند) not

 خوب اینم یکی از نوشته های بهم ریختمه...هیچ اثر ادبی نداره...احتمالا فقط خوندنش مخاطبی که شما باشی رو گیج میکنه...ولی خوب تحقیقات نشون داده که غز زدن برای طول عمر مفیده....پس چرا یکم غر غر نکنم اینجا!


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: شنبه 3 مهر 1395 ساعت 02:55 | نویسنده: farshad | چاپ مطلب 1 نظر

هیییشششش

هییییششش....صدایش رو خوب میشنوی....شاید این آخرین بار باششد...که آنچنان میریزد و میتپد که تو میلرزی...آرامش نکن...شاید این آخرین بار باشد...


+ بازم میگم...دنیا غیرقابل پیش بینی تر ازون چیزیه که انتظارش رو داریم...خیلییییی...و ما سخته که با جلوی موج دنیا وایستیم...مگر کنار عزیزایی که دوستشون داریم...

تاریخ ارسال: شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 10:01 | نویسنده: farshad | چاپ مطلب 0 نظر

مردها

مردها بی تفاوت نیستند...ادای انسانهای محکم را در می اورند..مردها چوبند که از درون میسوزند....مردها ....بی صدا میبارند مثل نم نم باران بهاری...

تاریخ ارسال: شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 15:25 | نویسنده: farshad | چاپ مطلب 3 نظر

میز سیاه و نقره ای کارم!

خوب یک مدتی هست که چیزی ننوشتم..و برای کسی که مینویسه...ننوشتن میشه گفت سخته...این پست رو در جواب عارفه میگذارم...که پرسیده بود 10 سال بعد خودتونو کجای این زندگی میبینید...

و من تصویری که توی ذهنم هست رو گفتم...چیزی که فکر میکنم تا سال 1405 شمسی..یا 2026 میلادی بهش برسم...ادامه پست یک تصویره...یم شات کوتاه 5 دقیقه ای شاید..از زندگی که دارم براش تلاش میکنم...

+نماز روزه هاتون قبول باشه دوستان...التماس دعا دارم... 


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 16:23 | نویسنده: farshad | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 12 )
   1      2     3   >>
صفحات